من نمی فهمم آخه این داستان کاملا" سوررئال که منم ازش سر در نمیارم رو چرا واسه بچه ها کارتون کردن ...ولی به هر حال دستت درد نکنه خاطرات تازه شد

Posted by mary moon at January 18, 2009 10:02 AM

خدا عمر و عزتت بده. دل من رو شاد کردی.

Posted by red at January 16, 2009 2:21 AM

سلام
این کامنتی که می ذارم به دلیل فضای خالی و سفیدی نیست که الان برای مخاطبان در نظر گرفتید! چند روز پیش تونستم خوندن آرشیو این بلاگ رو تموم کنم، برای بعضی پست ها دوست داشتم کامنت بذارم که اون موقع بسته بود.
باید یگم جزء معدود وبلاگایی بود که در بعضی پست ها واقعا از ته دل خندیدم! از این بابت ممنون
و در مورد چند تا پست هم ...
جالب ترین پست به نظرم اونی بود که گفته بودین آدم اینجا (یعنی اونجا که شما هستین) احساس تعلق نمی کنه و از این چیزا!
واقعیت اینه که آدمایی که از بودن در این مملکت (اینجا که من هستم) رنج می برن و سعی می کنن به یه وسیله ای به جای دیگه ای برن، آخرش می شن تعبیر واقعی «بی وطن»!
که متاسفانه من خودم تا به حال نتونستم برای رفع کامل این بدبختی راه حل مناسبی پیدا کنم...
امیدوارم در نهایت همه ما بتونیم بهترین راه رو برای زندگی خودمون پیدا کنیم!
موفق باشید

Posted by nafise at January 16, 2009 12:32 AM