؟؟؟؟

Posted by sun at June 23, 2007 11:47 AM

از حرفات خيلی چيزی نميفهمم، فقط "سعی" ميکنم بفهمم، چون اينها رو تجربه نکرده ام هيچوقت... و شايد هم نخواهم کرد.. چون من يک دختر تنهام در يک شهرستان در ايران، به نام اهواز... با دغدغه ها و بغض های خودم.
جنوب هم اين روزگاران، هيچ خواستنی نيست رفيق! فقط به درد اين ميخوره که شونصد سالی يک بار بگی:
دلـُم هوای جنوب کِرده کا


من که دارم می سوزم و می سازم، اون هم بی همسفر...

Posted by جزیره مرجانی at June 22, 2007 12:03 PM

کدوم خونه؟ تازه اول بی خانمانیه!

Posted by مریم at June 19, 2007 5:43 AM

pasti

Posted by FM at June 18, 2007 7:18 AM

na nemishe, joon to taze ziloo o ghormesabzi o ina vardashtim oomadim inja ye hal o havayi avaz konim!

Posted by Veroneeque at June 15, 2007 11:58 PM

خوب نبوده كه نبوده. اصلا به درك. ما رو باش خودمونو اسير كي كرديم كه آخر باحاله ... ولي تحويل نمي گيره

Posted by كارولين at June 15, 2007 10:39 PM

سلام بر دوست گرام-سایتت جالبه.یک دوست معرفی کرد.اگر رخست بدهید لینکتان کنیم.حالا برو بخواب .بیدار شدی منتظر جوابتم.شاد باش و دیر زی

Posted by حامد at June 15, 2007 3:58 PM

به به!
می‌بینم که کلیفرنیا رفتی و آن روی سکه رو هم لیسیدی!
آقا شماها چرا هر جا برین ناراضی هستین و نیمه های نصفه و خالی رو می‌بینین؟
آدم به این نتیجه می‌رسه که راست گفتن که گفتن هر جا بری آسمون همین رنگه ...

Posted by Lord at June 13, 2007 12:07 PM

متوجهم

Posted by سحر at June 12, 2007 7:01 PM