ای بابا؛ شما چرا مطالبت لینک خاص خودش رو نداره؟ حالا من بخوام به دو سه پست شما لینک بدم چه غلطی باید بکنم؟ جدی جدی هیچ کاری نمی شه کرد؟

Posted by arvin at July 6, 2007 12:33 PM

نمی دونم من تو ایرانم و خواهرام اونجا و می دونم که دیگه بر نمی گردن...شنیدم مرداها تو تطبیق خودشون با محیط جدید بیشتر از زنها مشکل دارن...همیشه از این می ترسم که اگه برم...دچار این حالت بشم ..نه ایران راتحمل کنم و نه اونجا را ...تو شیراز بهش می گم کفتر دوبرجه

Posted by gistela at June 10, 2007 8:14 AM

آشتي خواهم داد
آشنا خواهم كرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت


.

سهراب سپهري

Posted by خاموش at June 6, 2007 8:38 PM

یادت باشه هر وقت دردت اومد نگی آه ...باید بگی اوووچ!!!!!!!!

Posted by sabok vazn at June 6, 2007 8:18 PM

چه بر سر شیخ ما امده است!شیخانا تازه این اول راه است .نه می خواهی برگردی نه میخواهی بمانی!
یک بی حسی مطلق داری و تا چند ماهی مدام با ترازو این جا و انجا(ایران) را هی برای خودت مقایسه میکنی .تا آنکه کمی عادت کنی.وقتی به یادت می افتد دوستانت به خاطر چندین شاخه تار موی ناقابل در ایران چه به سرشان می آید دیگر نه دیدن شلوارک پوش ها به تو حالی میدهد نه پوشیدنش!

Posted by مریم at June 4, 2007 9:52 PM

تو هنوز رو داری حرف بزنی
تازه اعلام totally fucked up هم می کنی!

Posted by Nilgoon at June 3, 2007 11:44 PM

bishtar miami beach omad to zehnam

Posted by 0098 at June 3, 2007 9:36 PM

آرش خان از فرنگ برگشته !!

Posted by سحر at June 3, 2007 1:02 PM

آره چند وقت دیگه یون های موجود در هوای کالیفرنیا ترتیبت رو مده ...

Posted by maryam at June 3, 2007 10:28 AM

سلام رفیق
نمی دونم اسمت چیه و چند ساله ای و ...
اما
1- با حرفات موافقم بحث هم نمی کنم
2- با همین ایده ها حال می گنم
3- با تکیه به همین ایده ها برگشتم. الان دارن (گلاب به روت- ببخشید- روم به دیوار) اینجا از 7 سوراخ می کننم.

Posted by Ali Jeff at June 3, 2007 1:19 AM

کاش نمی دونستم اونور اوضاع و احوالتون این جوریه . ااون طوری حداقل به دلتنگیش می ارزید .

Posted by jamile at June 2, 2007 11:21 PM

اره راست میگی تو ایران همه چی راحت تره دیگه بعد از این که کوچ کردی تهران هیچ جا بهت یه ریال هم بیشتر نمی دن.
اون وقته که کوچ می کنی اینجا

Posted by at June 2, 2007 9:51 PM

میدونی یه قسمتی از حست رو درک میکنم. بعضی جاهاش باهات موافقم. تافل 4000 داشته باشی بعد از 400 سال هم جای فارسی رو نمیگیره! بعضی وقتها دل آدم تنگ میشه برای همین شعارهای لوس و بیمزه که آدمهای جوگیر میزنن (ایران و وطن و معنویت ...). اما خودت بهتر میدونی که این چیزها رو اگه برگردی اینجا میفهمی که همون چرندیاته! اگه راست میگی چرا برنمیگردی؟ برای اینکه میدونی در مجموع بهتره که اونجا بمونی! مگه نه! بی انصافی میکنی! خنده های جولیا رابرتزی کردن برات تکراری شده؟ بیا ایران تا اخمهای ایرانی رو ببینی! وقتی دیدی بهت حتی اجازه نمیدن درس بخونی (چه برسه به کار) مگه اینکه تعهد و التزام داشته باشی به ولایت فقیه و نماز بخونی. اینها رو میدونی ولی یادت رفته. دلتنگی باعث شده خیلی چیزها یادت بره. من هم روزهای آخر اونقدر برام شاخت بودن که حتی خواستم برم بلیطم رو عوض کنم تا برگردم وطن!!! ولی مطمئن باش اینجا رو دیگه تحمل نخواهی کرد. اینجا هیچ چیز بیشتر از اونی که بود نشده! اونجا هم همونی خواهد بود که هست. تا حالا فکر کردی تصنع کجا بیشتره؟ کجا مفیدتره؟ خیلی دلت تنگ شده برگرد! مطمئن باش هیچ کی نمیگیره جلوتو! اینجا که باشی اما یه عده به این چشم میبیننت که خدای من طرف فلانجا بوده! بعد از یه مدت بهت به این چشم نگاه میکنن که داری نق میزنی. مطمئن باش تو هم بیای نق میزنی. از این ناراحت میشی که چرا بعضی از اون خوبیها که یادت رفته رو نمیشه بدون دلتنگی به دست آود. اونوقته که باز میگی I'm Totally fucked up! شاید اونوقت بفهمی که where the hell is our coutry? من بهت میگم :A Sick Country. همه مریضن مرضهای اینجا رو دوست داری یا مرضهای اونجا؟ برام نگو که نمیفهمم اونجا چه خبره! بهتر از تو ندونم کمتر نمیدونم! فقط دلتنگیت که رفع شد هم بنویس تا ببینی تفاوتی که تو نوشتهاته! من الان که برگشتم ایران این رو برات میگم: I'm Totally fucked up, sucked, and tired of what you are crying for!

Posted by محسن at June 2, 2007 9:42 PM

میدونی یه قسمتی از حست رو درک میکنم. بعضی جاهاش باهات موافقم. تافل 4000 داشته باشی بعد از 400 سال هم جای فارسی رو نمیگیره! بعضی وقتها دل آدم تنگ میشه برای همین شعارهای لوس و بیمزه که آدمهای جوگیر میزنن (ایران و وطن و معنویت ...). اما خودت بهتر میدونی که این چیزها رو اگه برگردی اینجا میفهمی که همون چرندیاته! اگه راست میگی چرا برنمیگردی؟ برای اینکه میدونی در مجموع بهتره که اونجا بمونی! مگه نه! بی انصافی میکنی! خنده های جولیا رابرتزی کردن برات تکراری شده؟ بیا ایران تا اخمهای ایرانی رو ببینی! وقتی دیدی بهت حتی اجازه نمیدن درس بخونی (چه برسه به کار) مگه اینکه تعهد و التزام داشته باشی به ولایت فقیه و نماز بخونی. اینها رو میدونی ولی یادت رفته. دلتنگی باعث شده خیلی چیزها یادت بره. من هم روزهای آخر اونقدر برام شاخت بودن که حتی خواستم برم بلیطم رو عوض کنم تا برگردم وطن!!! ولی مطمئن باش اینجا رو دیگه تحمل نخواهی کرد. اینجا هیچ چیز بیشتر از اونی که بود نشده! اونجا هم همونی خواهد بود که هست. تا حالا فکر کردی تصنع کجا بیشتره؟ کجا مفیدتره؟ خیلی دلت تنگ شده برگرد! مطمئن باش هیچ کی نمیگیره جلوتو! اینجا که باشی اما یه عده به این چشم میبیننت که خدای من طرف فلانجا بوده! بعد از یه مدت بهت به این چشم نگاه میکنن که داری نق میزنی. مطمئن باش تو هم بیای نق میزنی. از این ناراحت میشی که چرا بعضی از اون خوبیها که یادت رفته رو نمیشه بدون دلتنگی به دست آود. اونوقته که باز میگی I'm Totally fucked up! شاید اونوقت بفهمی که where the hell is our coutry? من بهت میگم :A Sick Country. همه مریضن مرضهای اینجا رو دوست داری یا مرضهای اونجا؟ برام نگو که نمیفهمم اونجا چه خبره! بهتر از تو ندونم کمتر نمیدونم! فقط دلتنگیت که رفع شد هم بنویس تا ببینی تفاوتی که تو نوشتهاته! من الان که برگشتم ایران این رو برات میگم: I'm Totally fucked up, sucked, and tired of what you are crying for!

Posted by محسن at June 2, 2007 9:41 PM

ادم قدر چيزايي كه داره رو وقتي كه ازدستشون ميده مي فهمه ...حالا ديگه اينقدرا هم بد نيس ...هميشه ياد بگير صفاشو برسي ..هرجا كه هست ..حتي تو قبر

Posted by ناربانو at June 2, 2007 2:36 PM

به قول فریدون مشیری :
من اینجا ریشه در خاکم.
من اینجا عاشقِ این خاکِ از آلودگی پاکم.
من اینجا تا نفس باقیست، می مانم.
من از اینجا چه می خواهم، نمی دانم!
امید روشنایی گرچه در این تیرگی ها نیست،
من اینجا باز در این دشتِ خشکِ تشنه می رانم.
من اینجا روزی آخر از دل این خاک، با دستِ تهی،
گل برمی افشانم.
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه، چون خورشید،
سرود فتح می خوانم،
و می دانم،
تو روزی باز خواهی گشت!

امیدوارم که: یا هرچه زودتر هرکاری داری با موفقیت تموم کنی و برگردی و یا اینکه تاب و توان موندن و آرامش داشتن رو پیدا کنی!

Posted by سنگستان at June 2, 2007 9:46 AM

سلام
نوشته هايت جالب بود . ولي خيلي از شماها كه بعد از چندين سال دوري از وطن باز ميگرديد . به قدري از غربت تعريف هاي آنچناني مي كنيد كه هر كسي ندونه فكر ميكنه انجا بهشته. خيلي متاسفم از احساسي كه داري ولي من نميگم اينجا (ايران) هم خيلي خوبه چون جديدا براي ما كه اينجا زندگي ميكنيم هم داره غير قابل تحمل ميشه چون همش در استرس و نگراني به سر مي بريم . پس شما هايي كه رفتيد برگرديد و به كمك همديگر ايراني ابادتر(مانند كورش كبير) بسازيم .

Posted by MA at June 2, 2007 9:21 AM

شماها که به ینگه دنیا رفته‌اید و صبح تا شب فحش می‌دهید و غر می‌زنید می‌شود بگوئید که چرا ترک وطن کرده و جائی زندگی می‌کنید که از همه چیزش بیزارید؟ آیا کسی شما را مجبور کرده بود؟
اگر هدفی داشته و به کالیفرنیا رفته‌اید پس سعی کنید از زیبائی‌های آن لذت برده و یادتان باشد که هیچ جا و هیچکس کامل نیست. اگر هم هدفی نداشته‌اید و مجبور شده‌اید که متأسفم چون در این صورت چند وقتی از عمر خود را باید بیهوده سپری کنید و در نهایت بعدها نفهمید که چگونه این فترت زمانی را پشت سر گذاشته‌اید.
البته ما ایرانی‌ها عادت داریم که به همه چیز و همه کس بد و بیراه بگوئیم. ما ایرانی‌ها همه چیز را با عینک سیاه می‌بینیم. تا در ایران هستیم آرزوی آمریکا می‌کنیم و از خودمان و کشورمان و زبانمان بیزاریم و به محض خروج فیلمان یاد هندوستان می‌کند و درد غربت می‌گیریم.
برادر از زندگی‌ات لذت ببر ... هر جا هستی.

Posted by علی at June 1, 2007 1:20 AM

يه جوري بود نوشته هات.. ولي خوشم اومد ...

Posted by sara at May 31, 2007 11:20 PM

you,re back
i like that

Posted by FM at May 31, 2007 10:35 PM

چقدر قشنگ می نویسی .
به دلم نشست حرف هات . این روزها قسمته که حرف هایی بشنوم که به دلم بشینه .

Posted by roya at May 31, 2007 8:19 PM

دوست خوبم...هفده ساله که در این خراب شده به اسم ینگه دنیا دارم زندگی می‌کنم. چقدر خوب حرفهایت رو می‌فهمم و تا اعماق وجودم حس می‌کنم. کسی که اینجا را ندیده و فقط حلوا حلوایش را شنیده به من و تو می‌خندد که چرا از این حلوا و آش دهن سوز ایراد می‌گیریم. نوشته‌ای نوشتم چند روز پیش در همین باب. باید نظرها را در موردش می‌دیدی که چه ها گفته‌اند. انگاری که ما از اینجا عیب می‌گیریم که کسی نداند که عجب جای خوبیست و مبادا آنها بیایند و جای ما تنگ شود. حست برایم آشناست و با وجود اینکه بیشتر از نیمی از عمرم رو در آمریکا به سر بردم به اینجا هیچ گونه تعلقی ندارم. متنفرم از اون لباس پانتومیم. از اون لبخندهای اجباری و دندان نما که تا سی دندان را نشان ندهی مودب به حساب نمیایی. نمی‌خواهم مودب باشم. می‌خواهم خودم باشم. اگر ناراحتم نمی‌خواهم خنده‌های جولیا رابرتزی تحویل این و آن بدهم. ولی آنهایی که اینجا نیستند این را متوجه نمی‌شوند. ممنون از این نوشته.

Posted by S. at May 31, 2007 7:31 PM

میمانی خیلی خوب هم میمانی.
صدها نفر را دیده ام که گفته اند نمیمانیم. اما درسشان که تمام میشود خودشان را به هر آب و آتشی میزنند که بمانند. تو هم میمانی....

Posted by Sima at May 31, 2007 7:19 PM

هم میهن عزیزم،گزیده ای از پست خواندنی ات را در ستون سیاست مجازی روزنامه اعتماد ملی آوردم.روز شنبه بخوان.به یاد روزهای سخت اما قسنگ تهران پاینده باشی.

Posted by ساسان آقایی at May 31, 2007 4:45 PM

هم میهن عزیزم،گزیده ای از پست خواندنی ات را در ستون سیاست مجازی روزنامه اعتماد ملی آوردم.روز شنبه بخوان.به یاد روزهای سخت اما قسنگ تهران پاینده باشی.

Posted by ساسان آقایی at May 31, 2007 4:45 PM

آی گفتیییییییییی!!

Posted by at May 31, 2007 4:34 PM

سلام. ساختمان وبلاگت یه جوریه.رادست نیست.نامتعارفه.هیچ چیز سر جاش نیست.ولی مطالبت دلنشینه

Posted by احسان at May 31, 2007 1:58 PM

سلام.وبلاگت یه جوریه.رادست نیست.نامتعارفه.هیچ چیز سر جاش نیست.ولی مطالبت دلنشینه

Posted by احسان at May 31, 2007 1:57 PM

هیچ جای دنیا زندگی برای آدمی که فکر و عقیده و سلیقه خودش رو داره و جوگیر نمیشه کامل نیست.
هرجایی رو کسانی ساختن که "تو" نبودن. پس باهاشون موافق کامل نخواهی بود.
ایران کشور ماست و خاطرات ما و بهانه نوشتالژیهامون وقت دوری.
اما چه بخوایم بپذیریم یا نه و چه برگردیم یا نه, خوب میدونیم توش خبره. کما این که اینجا همش به همه چی غر میزنیم! چقدر ازش لذت میبریم واقعا از این وطنو و کشورو ... مونو؟
بگذریم...
امیدوارم خوب و خوش باشی و به هر نتیجه ای که لازمه به موقع برسی :-)
مهتاب

Posted by Mahtab at May 31, 2007 1:31 PM

لعنتی نه آدم می تونه توش بمونه نه می تونه ازش دل بکنه بره.

Posted by hooman at May 31, 2007 10:35 AM

بابا بی خیال می خوای بیای ایران که چی چه خبره این مملکت خراب شده چی داره

Posted by ali at May 31, 2007 9:17 AM

سلام
من هم در شرایط مشابه شما زندگی می کنم. هر چند با قسمتی از صحبتهای شما موافقم اما به هیچ عنوان از زندگی در اینجا احساس نارضایتی نمی کنم. ترجیج می دم همینجا با قانون زندگی کنم و privacy داشته باشم تا اینکه در ایران بدون قانون و جایی که هرکسی به خودش اجازه می ده در زندگیه دیگران دخالت کنه زندگی کنم. بعدشم مطمئن باشید آدمای بیشتری کنار خیابون در ایران می میرن تا اینجا!

Posted by Alireza at May 31, 2007 9:11 AM

از خواندن نوشته هات خیلی لذت بردم.حیف که دیر کشف کردم اینجا رو و در یک نشست باید همه رو میخوندم!امیدوارم بیشتر بنویسی

Posted by afra at May 31, 2007 8:48 AM

بگریز ای برادر! به تنهایی ات بگریز. آنجا که بادهای خنک وزان است

Posted by من بچه ملا ۲۵ سال دارم at May 31, 2007 8:41 AM

ایول
برگشتی{؟}

Posted by FM at May 31, 2007 7:05 AM

i see you joined the club then !!! its just ganna get more exciting ;) so i guess, just lay back and enjoy the ride ....
شمالید یا جنوب راستی ؟! من OC هستم . خوشحال می شم اگر کمکی خواستین بتونم کاری انجام بدم .

همین ....

Posted by baran at May 31, 2007 5:54 AM

لذت بردم

Posted by سرزمین رویایی at May 31, 2007 1:16 AM

اونجا هر ... هم که باشه لااقل اینترنتش فیل بهش تر نزده

Posted by arefe at May 31, 2007 12:18 AM

سلام !
زندگی همیشه در جهت این حرکت می کنه که به خودش سختی و فشار وارد نیاره ... حالا اگه کسی تونست این سختیها رو رد کنه موفق بوده اگه نتونه اونوقته که زندگی یه نفس راحت می کشه و می گه آخیش ! بی خیال شدا ! :)

Posted by mahour at May 30, 2007 7:56 PM

یعنی اینو بهش می گن F.O.B existential crisis :))
خیلی شلوغ نکنی خوب می شی. یا یهو قاط می زنی و برمیگردی. یا قبول می کنی که پانتومیم بازی کردن خیلی هم می تونه واقعی باشه! امیدوارم سناریوی دوم رو تجربه کنی. خلاصه تیک وری گود کر

Posted by Diba at May 30, 2007 2:14 PM

تازه اینجا که رسیدی فارسی و وطن معنی میشه!
وطن معنی میشه چون دور هست و دیگه ازار دهنده نیست
با دوری اش هم یه جوری میشه کنار آمد
ولی این تعلقات رو نمیشه کاریش کرد
privacy هیچ جای دنیا معنی که ما میخوایم رو پیدا نمیکنه
مگر چهارچوب اتاق خودمون!

Posted by sun at May 30, 2007 2:05 PM

:)
بله اینجا که میرسی فارسی رو دوست داری
شروع میکنی به نوشتن و گفتن
ولی اون قالب تمثیلی که گفتی ساخته نمیشه!
چون میتونی خیلی راحت تمام چیزهای ازاردهنده رو از خودت دور کنی
در واقع اومدی اینجا که این کار رو بکنی!
که باشی برای خودت
privacyهیج وقت اون معنایی که من یا تو میخوایم رو پیدا نمیکنه. هیچ حای دنیا!

Posted by sun at May 30, 2007 2:03 PM

چیزهایی را به شدت درونم داری جا به جا می کنی.

Posted by aaber at May 30, 2007 1:50 PM

آقا این پست از ته دل شما احیانا لینک ثابتی چیزی نداره دور و برش؟
بعد هم که سلام عرض شد!

Posted by Ayda at May 30, 2007 1:44 PM