نه جدا می خوام بدونم که آدم
اگه این طرفا هوس ساندویچ جیگر مرغ کنه
تکلیف چیه؟؟

دوست دارم اینو خیلی شیوا بیان کنم
که اگه همینجور شوخی شوخی
سلولهای حساس اعصاب من رو
با ناخنهای کثیفت خراش بدی
دیری نمی گذره که جدی جدی
میری جزو اون دسته انگشت شمار از افراد

که اون روی سگ منو دیدن.


(با لحن زیر بخوانید)



Kill Bill Vol. 1 - Queen of the Crime Council


اینجور که معلومه شماها منو فقط به خاطر لودگی‌هام می‌خواین

الآن به عنوان یک ایرانی محروم بوده از کالا و خدمات خوب باید فریاد بزنم که آآآآآآآی ملت من امروز یک مونیتور ال سی دی بیست و یک و شیش دهم اینچی واید خریدم که برای دیدن همه جایش باید گردنم را هم همراه با چشمام بچرخونم و چیزی که این پدیده رو قابل توجه می کنه اینه که با پولی که براش دادم تو ایران هفده هیجده اینچ بیشتر گیرم نمیومد و اما اون قسمتی که فراتر از همه اینهاست اینه که قراره که یکی دو ماه دیگه که کارم باهاش تموم شد برم پسش بدم!

و اما در این چند خط (که در مونیتور واید و غول آسای من به دو خط تقلیل پیدا کرده) چیزی بیش از بیست و چند اینچ مانیتور نهفته است (البته برای اندیشمندان). این چند خط محتوی دست کم نیمی از آن چسبی است که ایرانی بیچاره را وسوسه می کند که خودش را در این مملکت گل و بلبل اصلاح ژنتیکی شده گیر بیندازد و هی الکترونیک و بنز و ب ام و بخرد و با یک مقایسه سریع با فک و فامیل و دوست و آشنا در وطن، احساس خوشبختی بی تمثیل بهش دست بدهد و به به و چه چه کند که "آنجا" چه خبر و "اینجا" چه خبر.

البته این قصه سر بسیار درازی دارد که جمع و جور کردن آن - از آنجا که یک کار فکری محسوب می شود - از حوصله نویسنده خارج است.

جای مسرته که بالاخره یک فرد تیزبین تونست پست قبل رو رمزگشایی کنه و اون رابطه خیلی ظریفی رو که بین بته‌چینی و علافی مد نظر نویسنده بود پیدا کنه. برای اونهایی هم که دنبال پیدا کردن غلط املایی و دستوری بودن متاسفم

وقتی یک صفحه ایمیل برای یکی می نویسم و طرف در یک خط جواب میده احساس نمی کنم طرف چقدر آدم بی تربیت و از خود راضی‌ایه. احساس می کنم من چه موجود علاف و بته‌چینی* هستم.

* چیزی در اعمق وجودم بهم میگه که بته چینی باید نوعی از علافی باشه. (در اونجا که شاعر میگه ای بته چین ای بته چین ای بته چین ای صنم... )

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست...................وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم......................دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت.................هیهات از این گوشه که معمور نماندست
وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت..................از دولت هجر تو کنون دور نماندست
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید...................دور از رخت این خسته رنجور نماندست
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن..................چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است.................گو خون جگر ریز که معذور نماندست
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده...........................ماتم زده را داعیه سور نماندست

وقتی که یه بچه ای قراره دماغش گنده بشه از همون اول که هنوز گنده نشده یه قالب دماغ قشنگ درست کنن شبا بذاره رو دماغش بخوابه، بعد بزرگ که شد دماغش همون شکلی میشه. مثل ارتودونسی. یا مثل این هندونه مربع ها. من شک ندارم که جواب میده. تازه روزا هم بذاره بره مدرسه. چه اشکال داره

October 2011 September 2011 August 2011 July 2011 June 2011 May 2011 April 2011 March 2011 February 2011 January 2011 November 2010 October 2010 September 2010 July 2010 June 2010 May 2010 April 2010 March 2010 February 2010 January 2010 December 2009 November 2009 October 2009 September 2009 August 2009 July 2009 June 2009 May 2009 April 2009 March 2009 February 2009 January 2009 December 2008 November 2008 October 2008 September 2008 August 2008 July 2008 June 2008 May 2008 April 2008 March 2008 February 2008 January 2008 December 2007 November 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 September 2006 August 2006 July 2006 June 2006 May 2006 April 2006