« September 2007 | Semialism Home | November 2007 »






  عدد بده
14

tea_on_bed.jpg
سلول

 


  عدد بده
3


جبر جغرافیایی

 


  عدد بده
6

شش ماه گذشت

 


  عدد بده
3

Meet over 8 million girls in your area.

کش هم کشهای قدیم.
La Jolla Endodontics - Dr. Babak Shoushtari D.M.D.

 


  عدد بده
7

من اصلا نمی فهمم این چیز جدیدی که مد شده و همه مخالف مجازات اعدامند دلیلش چیه. هر چی فکر می کنم می بینم که حبس ابد مجازات خیلی خیلی خیلی سنگینتری از اعدامه. اینکه یه نفر رو تا آخر عمرش بندازن تو یه جا دور از خانواده و جامعه و همه چیز و طرف حتی نتونه یه زندگی حیوانی اونجا داشته باشه چه برسه به انسانی و همه‌ش تو فکرش باشه که شاید جوری بشه که آزاد بشه و آخر همه نشه و بمیره، چرا بهتر از اینه که طرف رو بکشن و همونجا خیال خودش و بقیه رو راحت کنند که دیگه قرار نیست به زندگی برگرده؟

 


  عدد بده
2


Doors - People Are Strange

 


  عدد بده
9

فک کن الآن یکی از من بپرسه حالا که نفت شده 90 دلار دولت شما داره با این پول چی کار می کنه؟ باید بگم از گواتمالا انگور میاره مردم بخورن!

واقعا این درایت هاست که آدم رو مدهوش می‌کنه.

 


  عدد بده
11

مگر نه این است که مغز به تمامی اعضای بدن فرمان می دهد؟
مگر نه این است که اعضای بدن هر فرمانی که از مغز برسد را انجام می دهند؟
اگر مغر بگوید راه برو همه بسیج می شوند تا راه بروند.
اگر بگوید بنشین همه برای نشاندن خودشان دست بکار می شوند.
اگر بگوید ورزش کن؟ همه ورزش می کنند.
و اگر بگوید بخوان؟ می خوانند.
همه این اعضا مطیع و فرمانبردار مغزند. در واقع برده اویند.
اگر مغر بگوید، تا پای جان از خود مایه می گذارند.
بدن نیروی کار ارزان مغز است: کافی است مغز فرمان بدهد تا مثل خر برایش کار کنند.

و مگر این ما نیستسم که توی مغزمان نشسته ایم و فرمان می دهیم؟
جوی استیک این اعضا مگر دست کسی غیر از "خود" ماست؟
فکر و اندیشه و اراده ما مگر جایی خارج از مغز است؟
پس حالا به من بگویید چه می شود که مغز از این نیروی کار ارزان استفاده نمی کند؟
مگر نه این است که اگر مغر به دست ها و پاها فرمان دهد آنها ورزش می کنند و بدن متعلق به مغز را سالم و سلامت و زیبا می کنند؟
مگر وقتی به چشمها فرمان دهد آنها نمی خوانند؟ و یاد نمی گیرند؟

آها ! یک اشکال قضیه اینجاست. اشکال اینجاست که برای یاد گرفتن خود مغز هم باید تلاش کند. صرف نگاه کردن نوشته‌ها چیزی به انسان اضافه نمی‌کند. در مورد ورزش کردن هم... خب به هر حال زحمت فرماندهی مداوم به اعضا می افتد گردن مغز.

و اینجاست که این مغز پدرسگ روی شوم و حرامزاده خودش را رو می کند، از قدرتش سو استفاده می کند و همه اعضا و جوارح دیگر را به رخوت و تنبلی سوق می دهد. برای اینکه خودش به زحمت نیفتد.
و اینجاست که باید این را بفهمی که "تو"، آن "خود" تو که جوی استیک در دستش است، باید هشیار باشد. باید بفهمی که این مغر دشمنت می شود گاهی. بدانی که مغز هم مثل بقیه اعضا جزئی از بدن تو است که می توانی به آن فرمان بدهی. در واقع تنها جایی که "تو" به آن فرمان می دهی همین مغز بی پدر دو روی حرامزاده است.

باید روی آن روی حرامزاده اش را کم کنی. باید کاری کنی تا فقط از "تو" حرف شنوی داشته باشد نه برای خودش خودمختاری کند. اگر تو می دانی که ورزش کردن برایت خوب است، باید بدانی که اگر ورزش نمی کنی کار این مغز ولدالزناست. اگر باید درس بخوانی ولی نمی خوانی، همه اش زیر سر این مغز نیرنگ گر مکار است. مغر را باید رام کرد. باید اینقدر رام شود تا فاصله میان میلت، اراده‌ات و عملت به صفر برسد. اهریمن و شیطان و نفس اماره همه همین جا در مغزند. خود مغزند.

نباید گذاشت مغز برای خودش تنبلی کند و به دنبال خودش همه این اعضا و جوارح مظلوم را هم به سستی و رخوت بکشاند. آن زمان که به قدرت و بزرگی و ابهت خود در برابر مغز ایمان بیاوری، خواهی توانست که او را تحت کنترل خود درآوری؛ و آن زمان، زمان رستگاری تو است.

 


  عدد بده
3


Dolores O'Riordan - October

 


  عدد بده
4

- You okay?
- No man. I'm pretty fuckin' far from okay.

- Credit

 


  عدد بده
4

کاشکی مشکل از وبلاگ بود!

 


 

بدین وسیله این وبلاگ به مدت حدودا 1 الی 2 ماه تعطیل می باشد. خداوند همه بندگانش را آدم و با خرد و وموقعیت شناس و مسئول بگرداناد. آمین.

 


  عدد بده
2

من در این لحظه دچار خود سانسوری می باشم.
امضا: گیرافتاده

 


  عدد بده
2

من تازه دارم از اعماق وجودم می فهمم چی شد که علم شیمی به وجود اومد:
اکسیر جوانی......
واسه همین هم من همیشه به شیمی علاقه مند بودم.
اینم چند تا شعار شیمیایی که این ادعا رو ثابت می کنه:
اکسید در آند- احیا در کاتد
پرمنگنات 5 - دی کرومات 6
چند اکی والان؟ یک اکی والان

 


  عدد بده
2

سه چهار ماه بیشتر تا آخر بیست و شش سالگی من نمانده. چند ماه گذشته را بیشتر از اینکه کاری بکنم فکر کردم. در واقع همان فکر را هم نکرده‌ام. بیست و شش سالگی سنی است که به بیست و هفت سالگی ختم می شود. و بیست و هفت سالگی همان سنی است که من از الآن در آن چهارزانو می نشینیم و غصه بیست و هفت ساله شدنم را می خورم؛ و آینده ام را با دقت بررسی می کنم و هیچ چیز واضحی در آن نمی بینم. به همه چیز شک می‌کنم، پوچ می شوم و گوش می کنم به محسن نامجو که درباره هستی و هسته هلو و هلو شدن می خواند.

 





April 2008 March 2008 February 2008 January 2008 December 2007 November 2007 October 2007 September 2007 August 2007 July 2007 June 2007 May 2007 April 2007 March 2007 February 2007 January 2007 December 2006 November 2006 September 2006 August 2006 July 2006 June 2006 May 2006 April 2006