|
|
|
Meet over 8 million girls in your area. کش هم کشهای قدیم. |
|
من اصلا نمی فهمم این چیز جدیدی که مد شده و همه مخالف مجازات اعدامند دلیلش چیه. هر چی فکر می کنم می بینم که حبس ابد مجازات خیلی خیلی خیلی سنگینتری از اعدامه. اینکه یه نفر رو تا آخر عمرش بندازن تو یه جا دور از خانواده و جامعه و همه چیز و طرف حتی نتونه یه زندگی حیوانی اونجا داشته باشه چه برسه به انسانی و همهش تو فکرش باشه که شاید جوری بشه که آزاد بشه و آخر همه نشه و بمیره، چرا بهتر از اینه که طرف رو بکشن و همونجا خیال خودش و بقیه رو راحت کنند که دیگه قرار نیست به زندگی برگرده؟ |
|
فک کن الآن یکی از من بپرسه حالا که نفت شده 90 دلار دولت شما داره با این پول چی کار می کنه؟ باید بگم از گواتمالا انگور میاره مردم بخورن! واقعا این درایت هاست که آدم رو مدهوش میکنه. |
|
مگر نه این است که مغز به تمامی اعضای بدن فرمان می دهد؟ و مگر این ما نیستسم که توی مغزمان نشسته ایم و فرمان می دهیم؟ آها ! یک اشکال قضیه اینجاست. اشکال اینجاست که برای یاد گرفتن خود مغز هم باید تلاش کند. صرف نگاه کردن نوشتهها چیزی به انسان اضافه نمیکند. در مورد ورزش کردن هم... خب به هر حال زحمت فرماندهی مداوم به اعضا می افتد گردن مغز. و اینجاست که این مغز پدرسگ روی شوم و حرامزاده خودش را رو می کند، از قدرتش سو استفاده می کند و همه اعضا و جوارح دیگر را به رخوت و تنبلی سوق می دهد. برای اینکه خودش به زحمت نیفتد. باید روی آن روی حرامزاده اش را کم کنی. باید کاری کنی تا فقط از "تو" حرف شنوی داشته باشد نه برای خودش خودمختاری کند. اگر تو می دانی که ورزش کردن برایت خوب است، باید بدانی که اگر ورزش نمی کنی کار این مغز ولدالزناست. اگر باید درس بخوانی ولی نمی خوانی، همه اش زیر سر این مغز نیرنگ گر مکار است. مغر را باید رام کرد. باید اینقدر رام شود تا فاصله میان میلت، ارادهات و عملت به صفر برسد. اهریمن و شیطان و نفس اماره همه همین جا در مغزند. خود مغزند. نباید گذاشت مغز برای خودش تنبلی کند و به دنبال خودش همه این اعضا و جوارح مظلوم را هم به سستی و رخوت بکشاند. آن زمان که به قدرت و بزرگی و ابهت خود در برابر مغز ایمان بیاوری، خواهی توانست که او را تحت کنترل خود درآوری؛ و آن زمان، زمان رستگاری تو است. |
|
بدین وسیله این وبلاگ به مدت حدودا 1 الی 2 ماه تعطیل می باشد. خداوند همه بندگانش را آدم و با خرد و وموقعیت شناس و مسئول بگرداناد. آمین. |
|
من تازه دارم از اعماق وجودم می فهمم چی شد که علم شیمی به وجود اومد: |
|
سه چهار ماه بیشتر تا آخر بیست و شش سالگی من نمانده. چند ماه گذشته را بیشتر از اینکه کاری بکنم فکر کردم. در واقع همان فکر را هم نکردهام. بیست و شش سالگی سنی است که به بیست و هفت سالگی ختم می شود. و بیست و هفت سالگی همان سنی است که من از الآن در آن چهارزانو می نشینیم و غصه بیست و هفت ساله شدنم را می خورم؛ و آینده ام را با دقت بررسی می کنم و هیچ چیز واضحی در آن نمی بینم. به همه چیز شک میکنم، پوچ می شوم و گوش می کنم به محسن نامجو که درباره هستی و هسته هلو و هلو شدن می خواند. |