|
بچه که بودیم یه لگن صورتی بود حالا از اون روزا خیلی گذشته |
|
چیزی که خیلی واضح و مبرهنه اینه که من توی باقالیها هستم. دیالوگ: |
|
آدم نباید خر مردم بشه. |
|
بنده خوب به خاطر دارم آن زمان که به اونیورسیته مهندسی برق می رفتم، در درسی به نام کارگاه برق نحوه سیم کشی دستگاهی را آموزش میدادند به نام نومراتور. این دستگاه دارای تکنولوژی پیشرفته ای است که جهت حمامهای نمره طراحی شده. سیستم کار دستگاه به این شکل است که از هر کابین یک سیم به این دستگاه کشیده شده و وقتی حمامکننده نیاز به چیزی مثل صابون، شامپو، سفید آب، داروی نظافت و غیره داشته باشد و فراموش کرده باشد که آن را از خانه بیاورد یا در بدو ورود به حمام آنرا خریداری کند، از آنجا که نمی تواند کـون لـخت بیرون بیاید و اگر درب حمام را هم جهت داد زدن باز کند کـونش یخ می کند، دکمه مخصوصی را که به همین منظور در کابین وی قرار دادهاند فشار می دهد و در نتیجه جریان الکتریسیته خیلی مخصوصی که فقط مهندسها آن را می فهمند در سیم جاری می شود و زنگی را برای حمامچی به صدا در میاورد. در عین حال در پنل مخصوص حمامچی برای هر کابین یک چیز فنرمانند موجود است که پس از فشرن کلید به بالا میپرد تا چنانچه حمام چی در لحظه فشردن کلید، پشت پنل حضور نداشت، پس از مراجعه متوجه نیاز حمامکننده فوق الذکر بشود. در پایان حمامچی پس از برآوردن نیاز حمامکنها، فنرهای بالا پریده را به سر جای خود بازمیگرداند تا برای بالاپریدن مجدد آماده شوند. باری، امروز حقیر به دنبال یافتن سیستمهای پیجینگ مبتنی بر WiFi بودم که ناگاه این مساله را به یاد آوردم و معنی دقیق عبارت "ارتباط صنعت و دانشگاه" را خیلی خوب لمس نمودم و بر آن شدم تا این چند سطر را بنویسم تا نوجوانان عزیز سال آخر ریاضی که جهت قبول شدن در دانشگاه خیلی تلاش میکنند و اتفاقا خیلی هم دوست دارند برق قبول شوند بدانند که قرار است به چگونه جایی بروند و چگونه علومی بیاموزند! |
|
اینقدر چیزای قشنگ می نویسم حداقل یه کامنت بذارین تشکر کنین. |
|
یه جا یه درختی هست که ریشه هاش همینجور رفته تو زمین. یعنی پوسته و جبه و هسته و همه رو رفته. بعد تو هسته هم که رسیده رفته بازم جلو تو یه بعد دیگه ای که ما نمی بینیم. و هی رفته و رفته... همینجوری گفتم که بدونین خب... تا یه چیز دیگه |
|
یه بار جوون که بودم رفته بودم گوانگژو. اونجا یه کافی نت بود توش صد تا کامپیوتر بود. صد تا خیلیه ها، اصلا ندیدی تا حالا یه جا. بعد برای کل این صد تا کامپیوتر که حداقل صد تا آدم هم پشتشون نشسته بود، کلا، سه تا مهتابی گرد روشن بود اونجا. در و دیوار هم کثیف و سیاه بود. میشد سیگار بکشی و دودشو فوت کنی تو کله جلوییت. جوونا میومدن اونجا فیلم میدیدن. فیلما رو سرور بود. بعضیا هم بازی می کردن. منم چت می کردم. ساعتی هم 250 شارژت می کردن. 250 تومن. خواستم بگم بدونی کمونیستی که میگن یعنی چی. ولی اون دختره مسئول اونجا که تیپش وحشی بود کمونیست نبود. من فهمیدم. خب... تا یه خاطره دیگه. |