اخیرا ضابطه روانشناختی خیلی خاصی کشف کرده‌ام که در این مرحله صرفا به ذکر یک مثال بسنده می کنم و انشالله در آینده تئوری جهانشمولی را در این خصوص ارائه می نمایم. این مثال در مورد دو شخصیت نوع A و B و نحوه تعامل آنها با خیارشور است.

شخصیت نوع A ا:
1- A خیارشور شیشه‌ای‌ پنچ دلاری ریز ایرانی می خرد.
2- A روزها خیارشورهایش را می خورد و از خوردنشان خیلی لذت می برد.
3- اگر مهمان بیاید A خیارشورهایش را به مهمان می دهد که بخورد و مهمان هم لذت می برد.
4- A در مورد خیارشور ریز ایرانی توضیحی به مهمان نمی دهد چون اصولا لازم نیست.
5- مهمان ممکن است از خیارشورهای A تعریف کند و یا صرفا از خوردن آنها لذت ببرد.

شخصیت نوع B ا:
1- B خیارشور شل و بدبوی قوطی یک دلاری عربی می خرد.
2- B زیاد خیارشور نمی خورد چون خیارشور گران است.
3- اگر مهمان بیاید B خیارشورهاش را به نحوی کوچک تر کرده جلوی مهمان می گذارد.
4- قبل از اینکه مهمان بخواهد خیارشور بخورد B شروع می کند به توضیح دادن که این خیارشور ها خیلی خوب است و از خیارشورهای ریز ایرانی خیلی خوشمزه‌تر است و ممکن است اضافه کند که این خیارشورهای شل حتی اگر قوطی 7 دلار هم بود باز هم می خریدشان چون اصلا چهار پنج دلار که این روزها پول نیست.
5- خیارشور ریز ایرانی حراج می شود. B سه کارتن می خرد و انبار می کند.