من هم مثل سهراب امروز ظهر غذا نداشتم و املت درست کردم
من هم مثل سهراب املتم رو با ماست و نون لواش خوردم و خدا رو شکر کردم
من هم مثل سهراب بشقابش رو بردم تو ظرفشویی و شروع کردم به شستن
تنها فرقم این بود که اون موقع داشتم به تحویل پروژه و امتحان میان ترم فردا فکر می کردم
و گرنه زندگی من هم در اون لحظه چیزی بیشتر از واق واق سگ همسایه و شستن اون بشقاب نبود...
می بینی ریرا... شاعر شدن آنقدرها هم سخت نیست