من خیلی وقتها توی خواب ایده های فوق العاده ای به ذهنم می رسد
اینقدر فوق العاده اند که همیشه مطمئنم ایده به این فوق العاده ای را صبح که بیدار شوم حتما یادم می آید
ولی هیچ وقت نمی آید
فقط دو بار شده که که توانسته ام گیرشان بندازم
حالا مثلا دیشبی را می گویم که بفهمید چه مغز خفن و ایده پروری دارم
ایده این بود که بیاییم یک مولکولهایی بسازیم مثل RFID
که با یک اسکنری بشود اسکنشان کرد
بعد توی این مولکولها تاریخ روز را بنویسیم
و توی کارخانه لبنیات با شیر و خامه و سایر محصولات فاسد شدنی مخلوط کنیم
با این روش چنانچه بقال نابقالی پیدا شود و بخواهد به هر نحو جنس تاریخ مصرف گذشته ای را به مشتری نگون بخت بیاندازد
مشتری می تواند با اسکنر جیبی خود شیر یا خامه را اسکن کرده و متوجه حیله فروشنده بشود
و حیله اش را به خودش برگرداند

این ایده دیشب بود. یک ایده دیگر هم هست مال چند سال پیش که در همین حد عمیق و خفن است. انشالله در فرصت مناسبی عرضش می کنم. کلا منظورم این بود که ایده هایی که در خواب به ذهن می آیند را اگر در بیداری بخواهیم بدهیم باید هزاران دانشمند ساعتها مباحثه کنند.