روزی که ببینمت
می گویم از آن روز تابستانی که برایمان کوفته سبزی پختی
من دیگر هیچ وقت کوفته سبزی نخوردم
و تو دستت را به سرم میکشی
و می گویی "کوفته سبزی که کاری ندارد. خودم برایت می‌پزم مادر."