Life for Dummies

توی کتابخانه با اخم مخصوص ایرانی ها نشسته ام روی صندلی و از این پنجره های تمام شیشه ای غول آسا که هر کدام از شیشه هایشان حداقل ۶ متر ارتفاع و ۳ متر عرض دارد - و من هنوز در عجبم که همچین شیشه هایی را چه جوری می سازند و چه جوری حمل می کنند و چه جوری نصب می کنند و ... - یک درخت متوسط الهیکل را که برگهایش رنگ ریحان بنفش است نگاه می کنم و ناگهان به این نتیجه می رسم که در یک نقطه خیلی حساس از زندگی به سر می برم که به شدت خاصیت جهت پذیری دارد و باید در همین چند وقته تصمیمهای مهم زیادی بگیرم. بعد آرزو می کنم که کاش یک سری کتابچه راهنما بود که آدم از روی آن زندگی اش را قدم به قدم نصب و راه اندازی می کرد. بعد فکرهای بیشمار دیگری می کنم.

پ.ن.: اینجا یک سری آدمها هستند که وقتی پشت کامپیوتر می نشینند مثل راننده تاکسی ها مدام غر می زنند. من هم اصلا بهشان توجه نمی کنم یعنی اینکه مثلا خیلی محیرالعقولم.