الآن به عنوان یک ایرانی محروم بوده از کالا و خدمات خوب باید فریاد بزنم که آآآآآآآی ملت من امروز یک مونیتور ال سی دی بیست و یک و شیش دهم اینچی واید خریدم که برای دیدن همه جایش باید گردنم را هم همراه با چشمام بچرخونم و چیزی که این پدیده رو قابل توجه می کنه اینه که با پولی که براش دادم تو ایران هفده هیجده اینچ بیشتر گیرم نمیومد و اما اون قسمتی که فراتر از همه اینهاست اینه که قراره که یکی دو ماه دیگه که کارم باهاش تموم شد برم پسش بدم!

و اما در این چند خط (که در مونیتور واید و غول آسای من به دو خط تقلیل پیدا کرده) چیزی بیش از بیست و چند اینچ مانیتور نهفته است (البته برای اندیشمندان). این چند خط محتوی دست کم نیمی از آن چسبی است که ایرانی بیچاره را وسوسه می کند که خودش را در این مملکت گل و بلبل اصلاح ژنتیکی شده گیر بیندازد و هی الکترونیک و بنز و ب ام و بخرد و با یک مقایسه سریع با فک و فامیل و دوست و آشنا در وطن، احساس خوشبختی بی تمثیل بهش دست بدهد و به به و چه چه کند که "آنجا" چه خبر و "اینجا" چه خبر.

البته این قصه سر بسیار درازی دارد که جمع و جور کردن آن - از آنجا که یک کار فکری محسوب می شود - از حوصله نویسنده خارج است.