بچه که بودیم یه لگن صورتی بود
می بردیم تو حیاط
توش علف می ریختیم با آب
اون سوراخشم من با انگشت نیگر می داشتم
بعد میکی موسو کوک می کردیم مینداختیم توش شنا کنه
شلپ شلپ شلپ شلپ
بیچاره دو تا دست که میزد می رسید اونور
و ما بدون اینکه به زبون بیاریم
فکر می کردیم که ای کاش یه لگن بزرگتر داشتیم
که میکی موسه حداقل یه کوک کامل بتونه توش شنا کنه

حالا از اون روزا خیلی گذشته
دیگه نه لگنه رو داریم
نه میکی موسه رو
نه همو