آقای احمدی نژاد من از کشور شما به زودی خواهم رفت. می گویم کشور شما، چون حقیقتش از دیروز که دیدم دسترسی به دایره المعارفها هم طبق قوانین کشورم ممنوع می باشد، حداقل احساس تعلقی هم که به آن داشتم از بین رفت، و حالا دیگر کشور شماست. شاید چند ماهی مهمانتان باشم تا کارم جور شود. مهم نیست که در این چند ماه چه بگذرد، کشور خودتان است، صاحب اختیارید. سانسور کنید، اعدام کنید، زندان کنید... من دیگر از شما نیستم، چون من انسانها را با ملیتشان نمی سجنم. با افکار و اندیشه‌هایشان می سنجم. من به آنجایی احساس تعلق می کنم که اندیشه هایم در آنجا غالب است، نه رنگ پوستم یا خط و زبانم. عقیده من این است که انسانها باید یاد بگیرند، و بزرگ شوند. اما در اینجا انسانها گویی رای به چیزی دیگری داده‌اند. من اینجا - جداً - احساس غریبی می‌کنم.