یه بار من ته یه دوراهی بودم. ته اون یکی راه هم یه صابون اَوه آبی بود که اتفاقا خیلی هم کف می کرد. من و صابونه مدتها منتظر مونده بودیم که ببینیم وقتی یکی می رسه به سر دو راهی منو انتخاب می‌کنه یا اونو. حقیقتش خیلی صبر کردیم ولی هیچ وقت هیچ کس نیومد. آخرش جفتمون کف کردیم از بس که صبر کردیم. این شد که فهمیدم منم یه صابون بودم فقط یه مقدار packaging ام فرق می کرده. همین دیگه گفتم بدونید که همه شماها ممکنه پتنشیالی یه صابون باشید، همونطور که من بودم.