...این بود که تصمیم گرفت تا بیش از این تحقیر نشده اتاق رو ترک کنه. یواش یواش و صلانه صلانه و شلانه شلانه با اون پاچه های خیس و کفشای پر از آبش راه افتاد به سمت در... ولی هنوز از زیر چارچوب در رد نشده بود که یکی از نگهابانها به صورت اتفاقی دیدش و گردنش رو گرفت و تحویل دستگاه قضایی داد. دستگاه قضایی هم انداختش توی سیاه چال. دیگه بماند که تا قبل از اینکه بندازنش به سیاه چال چقدر تحقیر محقیرش کردن. ادامه ماجرا هم دیگه در چارچوب مارچوب این مطلب نمیگنجه و از حوصله موصله خوانندگان هم خارجه.